X
تبلیغات
رایتل

سایه روشن

فرهنگی-اجتماعی-هنری

درباره من
گنج تو در وجود توست. جای دیگری در جستجوی آن مباش، قصرها و پل ها افسانه است. باید که در وجود خود پل خود را برپا داری، قصر آنجاست، گنج نیز همان جاست...
نویسندگان
آرشیو

تاریخ: چهارشنبه 22 آبان‌ماه سال 1392 ساعت: 11:25 ب.ظ

 حقیقت یک قیام... 

 

روزهاست اندیشه ام اینست که از امام حسین(ع) چه باید گفت، چطور باید گفت... واقعه عاشورا را بارها خوانده ایم، بارها گفته اند و ما هم شنیده ایم... هرسال محرم که می رسد خیمه و علم ها را به پا می کنیم و سیاه پوش می شویم.   

 

در عزایش دلهایمان قدری مهربانتر می شود، به یاد لب تشنه اش چایی و شربت می دهیم، به یاد شکم گرسنه کودکان سپاهش غذای رنگین نذری می دهیم و به یاد مظلومیتش! چشمانمان قدری تر می شود...  

  

چند روزی را با این حال سپری می کنیم، اربعین هم که گذشت علم ها را جمع می کنیم و بساط عزاداری را برمی چینیم و گویی تمام وظیفه و مسئولیت خود را به انجام رسانده ایم.   

پیام «هل من ناصر ینصرنی» او را یادمان می رود، یادمان می رود که حسین (ع) زنده همیشه جاوید است و پیام او نیز همیشه پابرجاست... 

 

یادمان می رود که چرا در تب و تاب جنگ به نماز ایستاد... پیام او تنها برای همکاری نبود ، برای همراهی بود ... او راه را می دانست، حقیقت را دیده بود. او بیش از آنکه تشنه آب باشد تشنه فهماندن حقیقت بود.  

کاش میشد از او پرسید چرا چنین رنج و سختی را به جان خود و خاندانش خرید؟! هر چه باشد با خونش  راه را برایمان روشن نمود. همه سعی خود را کرد تا راه را نشان دهد... آن زمان که با سر بریده بر نیزه قرآن می خواند، آخرین پیامش را گفت، پیامی که طنین صدایش به ما هم رسیده است...  

او بیش از آنکه عزادار بخواهد رهرو می خواهد...  

 

یادمان نرود او هنوز پیامش پابرجاست، تا فرصت هست لبیک بگوییم و پیروی کنیم تا همچون توابین پشیمان و پریشان حال نگردیم...  

دکتر علی شریعتی می گوید: این که حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.

 

التماس دعا  

 

توسط: محدثه


ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

تعداد بازدیدکنندگان : 24281
RSS